![]() |
![]() |
|
|
عرقناك پيشانيت چسبيده بر فاصله تب دار سينههام و تپ تپ دردناك قلبي كه ياراي ماندن خونبارش نيست، ديگر و چشما ن تو با هزار سلول سالم خوشبخت بر پريده رنگ اندامم من در خیال چای و سیگار دردمشترکم سر به بالا نكش اين بالاها، شب گرفته بيطراوت و مأيوسي است كه آبهاي ساكن را بهار ميدهد.
|
|
+ نوشته شده در
جمعه شانزدهم اسفند 1387ساعت 11:18 توسط مونا |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
مرا در صدف عشقت پنهان کن
و در به رویم استوار ببند تا کبوتر آشتی را نبینم که گلوله ای خونین با خود آورده است |
| نوشته های پیشین |
|
اسفند 1387 دی 1387 آبان 1387 دی 1386 مهر 1385 تیر 1385 |
|
RSS
|