تبليغاتX
نوش زمين - برای سیروس طاهباز. تولدت مبارک

اي واي، تو نيستي.

به عشق ايمان آوردم يا تو

به اعتراف نيستي، قرن‌ها بي‌يك‌ديگرند.

آن روز سه‌شنبه بود

سينه عريان شراب را مي‌شكافتي.

بر بالاي پله‌ها،

                 هن‌وهن كنان.

اينك من،

بي‌بوي تنفس كاجت

بي‌نيلوفرانه‌ات بر لاله گوشم

كه لانه مي‌شدم

آن‌گاه كه سياهه‌ات بستر مي‌گشود از گذشته‌ها.

اندوه سرخت يله بر قلب‌چه من.

تو را كه بردند

آزادكوه، آزاد شد از زمين.

خاك زيباست.

استواري زيباست.

و آن گريز......

وليك

هول‌ناكي دختري كه در پي‌ات مي‌دويد،

                                            زيبا نبود.

يار غار زيبا نبود.

عشق جگرخوار زيبا نبود.

دختر

گيسوان خاردارش را

به دست‌پاچگي خاك داده بود.

دوستم بدار،

گردشي زخم‌آلود بود.

ممنوع،

سكوت ما بود بر شرارت ايام.

و گلستان، تنها خيابان نبود

اتاقت،

آفرينش مدار دختركي بود كه انگشتانش

به بوسه‌هاي تو رهايي بود به شعر و

                                       زن مي‌شد.

هواي مردمكش، ريزش وحشيانه زندگي تو بود.

به صحرانشيني باغ‌چه‌ات، شب‌زنده‌داري مي‌كرد.

تا

تو

رفتي.

باران مي‌بارد، تند.

برف مي‌بارد، نم نم.

آن‌گونه كه دوست مي‌داشتيش.

سراشيبي بهمن هنوز هوايي لب‌هايي است كه بوسه‌اش، سيراب نمي‌شد از سيگار.

و پيش‌خوان «بارات»

مكيدن گام‌هاي تو را مي‌خواست.

راستي

«بارات» مُرد.

 

نيما!

آن‌كه كنار توست

بغض‌هايش را يك‌شب به آب داد بر جاده‌هاي يوش.

بهمن را به نيما سپردم

كوله‌بار 57 را به دوش كشيدم

بزرگ شدم.

و

اي واي

تو نيستي.

 

                                    2.10.86

+ نوشته شده در  یکشنبه دوم دی 1386ساعت 20:57  توسط مونا |