تبليغاتX
نوش زمين

واهمه‌هاي پس‌مانده از نبودن

پرسان، روي دوشم

شب‌گويي‌هاي فاسد از نوش‌كوب‌هاي تو

كه مي‌دانمش ثمري نيست

تو را مي‌روانم به دورهاي دور…

دیر یا زود.

ته‌مانده‌ اقيانوس، باز هم درياست.

هردو سرازير يك بستر

روان‌تر از پر واژه‌هاي من، بر هيچ كاغذها

من، خاكسترناشده يادواره‌هايم

                        بازپس گشتم.

تمامم، بقچه‌اي پيچيده در شولاي شهر تو

بي دل‌جمله، بر ويرانه‌ام بايست.

بي تو توانم نبود.

 

87.8.18

+ نوشته شده در  شنبه هجدهم آبان 1387ساعت 18:34  توسط مونا |